مادر موسیقی بهشت همانا صدای توست گوش دلم به زمزمه لای لای توست شهریار

مادر هستی ام به امید دعای توست فردا کلید باغ بهشتم رضای توست شهریار

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار پرده ز رخ که مشتاق لقاییم مولوی

می یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این آماده ی صد گریه ام از اشتیاق کیست این وحشی بافقی

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت حافظ

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست مولانا

من عاشقم و دلم بدو گشته تباه عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه فرخی

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو حافظ

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم حافظ

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم