گر تو خواهی عزت دنیا و دین عُزلتی از مردم دنیا گزین سهایی

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان با مردمان سخت کوش حافظ

گفتم از دل برود چون ز مقابل برود غافل از اینکه چو رفت از پی او دل برود امید اصفهانی

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود حافظ

کسی کو فروتن تر و رادتر دل دوستانش از او شادتر فردوسی

کف پا به هر زمینی که رسد تو نازنین را به لب خیال بوسم همه عمر آن زمین را میرتشبیهی

کلید باغ اجابت دعای نیمشبی بود چگونه در بگشایم گر از دعا بگریزم؟ مهدی سهیلی

کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن کم نشود مهر من از دوری و افزود بیا اوحدی مراغه ای

کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا ز اندک تو جهانی شود پُر نظامی

که را دیدی تو اندر جمله عالم که یک دم شادمانی یافت بی غم شبستری