کسی کز عشق خالی شد، فرسوده است گرش صد جان بود بی عشق مرده است نظامی

کسی کو با تو نیکی کرد یکبار همیشه آن نکویی یاد می دار ناصر خسرو

کربلا به خون خود تپیدن است جرعه جرعه مرگ را چشیدن است مرتضی امیری

قفس تنگ فلک، جای پرافشانی نیست یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست صائب تبربزی

قلب هر خاکی که بشکافد، نشانش عاشقی ست هر گلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود خلیل ذکاوت

قناعت کن اگر در آرزوی گنج قارونی گدای خویش باش ار طالب ملک سلیمانی پروین اعتصامی

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بیامرز به دشنامی چند حافظ

قیاس امروز گیر از حال فردا که هست امروز تو فردای دیروز عرفی

قیمت دُر نه از صدف باشد تیر را قیمت از هدف باشد سنایی غزنوی

قطره ای کز جویباری می رود از پی انجام کاری می رود