چشم دلجویی دلم از مردم عالم نداشت داغ من مرهم ندید و راز من محرم نداشت کلیم کاشانی

چشم را از دیگران بر بند و بر خود باز کن مرد شو جز همت مردانه پشتیبان مخواه احمد کمال پور

چنان میل دل دیوانه را سوی تو می بینم که هر جا گم شد او را بر سر کوی تو می بینم کمال الدین بنایی

چندان که دویدیم به سامان نرسیدیم ماندیم در آغاز و به پایان نرسیدیم شعبان کرم دخت

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات شهریار

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم شهریار

چرا نمی شود بگویم از شما؟ علامت سوال نمی شود بگویم از شما چرا؟ علامت سوال مریم آریان

چادر سیاه روی سرت، مثل اینکه ... آه مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه علی رضا آزادی

چقدر خسته ام از این دقیقه های پاپتی از امتداد خسته ی کلاف بی عدالتی سمیه آقایی

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی هوشنگ ابتهاج