افسرده ایم و خسته دل از هرچه هست و نیست شاید به بوی زلف تو خور را دوا کنیم محمد عزیزی

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند اندوه که اندوه گساران همه رفتند بهار

اگر آلوده شد گوهر به یک ننگ نشوید آب دریا ازو رنگ فخرالدین اسعد گرگانی

اگر اهل دلی دیدی، سلام من رسان بر وی که کمتر یافتم هرجا فزونتر جستجو کردم صابر همدانی

اگر با غیرتی با درد باشی و گر بی غیرتی نامرد باشی عبیذ زاکانی

اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است صائب تبریزی

از وصل تو گر نیست نصیبم عجبی نیست هم ظلمت و هم نور به یکجا نتوان دید عبدالله الفت

از هوس ها دور باش و از خدا غافل مباش زانکه نبود جز خدا اندر دو گیتی یاوری

از یاد تو بر نداشتم دست هنوز دل هست به یاد نرگست مست هنوز محمد حسین شهریار

استخوان سر فرهاد فرو ریخت ز هم دیده اش در ره شیرین نگران است هنوز عبرت نائینی