مسیر جاری :
شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق
در شنیدن بر سخنور من احسان نهند!
در کوی مکافات، محال است که آخر
یوسف به سر راه زلیخا ننشیند
گفتم از گردون گشاید کار من، شد بستهتر
آن که روشنگر تصور کردمش، زنگار بود
زود میپاشد ز هم در پیری اوراق حواس
آه سردی ریزش برگ خزان را بس بود
بر نمیدارد زمین خاکساری امتیاز
در فتادن، سایهٔ شاه و گدا یکسان بود
دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگی
در کوچهٔ این سنگدلان چند توان بود؟
از سر مستی صراحی گردنی افراخته است
آه اگر دست گلوگیر عسس گردد بلند
یکباره بستن در انصاف خوب نیست
دیوار باغ را مکن ای باغبان بلند
غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند
از مردهدلی قدر شب تار ندانند
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
کس نیست که مهر تو درو شاید بست
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
فرزند كسي نميكند فرزندي، گر طوق طلا به گردنش بر بندي ! «ضرب المثل ايراني»
يك ارزن از دستش نمي ريزه ! «ضرب المثل ايراني»
مي دوني 721 يعني چه؟ يعني بين 7 آسمان و 2 دنيا،1 را دوست دارم ، اونم تويي.
به نام خدائي که بر ذات وي..... محال است هرگز برد عقل پي(قوام يزدي)