حفظ صورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز روی دل را جانب محراب کردن مشکل است

مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب این زمین خشک را سیراب کردن مشکل است

می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است

اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است

استاده‌اند بر سر پا شعله‌ها تمام امشب کدام سوخته مهمان آتش است؟

نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا با رفیقان موافق، سفر دور خوش است

پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیست هر که برداشته بار از دگران در پیش است

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است

به هر چه دست زنی، می‌توان خمار شکست زمین میکدهٔ ما به آب نزدیک است