مسیر جاری :
چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
به مرگ آشنا کن به تدریج جان را
ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟
چه لذت است ز عمر دراز، نادان را؟
ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست
که دلپذیر کند بیم قتل، زندان را
ز گریه ابر سیه میشود سفید آخر
بس است اشک ندامت سیاهکاران را
ازان ز داغ نهان پرده برنمیدارم
که دست و دل نشود سرد، لالهکاران را
غم عالم فراوان است و من یک غنچهدل دارم
چسان در شیشهٔ ساعت کنم ریگ بیابان را؟
اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
ز دست ما نگرفته است کس گریبان را
چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
که آزادی کند دلگیر، اطفال دبستان را
بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
درین موسم که سنگ از لاله جام آورد مستان را
به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد
که ابر از رشتهٔ باران به دام آورد مستان را
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
ای امام ای خفته در دامان خاک
ای به هجرت، سینه ما چاک چاک
جرعه نوش چشمهایت...
پیامک دعای سوره ابراهیم
احزاب و استعمار
آمده مایه ی فخر ایران
ای جود خدا سلام بر احسانت
هشتمین آفتابمان هستی
رو به سوی تو نمودم که پناهم بدهی
اس ام اس تبریک ازدواج
شما کوشش کنید که با بیان و قلم، مسلسلها را کنار بگذارید و میدان را به قلمها...
مدیریت و راحت طلبی