اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم

بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند

بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهرآیینم

سینه تنگ من و بار غم او هیهات

سینه تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت

چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ز جام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

قد تو تا بشد از جویبار دیده من

قد تو تا بشد از جویبار دیده من به جای سرو جز آب روان نمی بینم

بدین دو دیده حیران من هزار افسوس

بدین دو دیده حیران من هزار افسوس که با دو آینه رویش عیان نمی بینم