چون آب روی لاله و گل فیض حسن توست

چون آب روی لاله و گل فیض حسن توست ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم

چون کائنات جمله به بوی تو زنده اند

چون کائنات جمله به بوی تو زنده اند ای آفتاب سایه ز ما برمدار هم

دردم از یار است و درمان نیز هم

دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

چون سر آمد دولت شب های وصل

چون سر آمد دولت شب های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

اعتمادی نیست بر کار جهان

اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم

عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم