چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه

ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار

ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی

در انتظار رویت ما و امیدواری

در انتظار رویت ما و امیدواری در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی

در آستان جانان از آسمان میندیش

در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

هر پاره از دل من و از غصه قصه ای

هر پاره از دل من و از غصه قصه ای هر سطری از خصال تو و از رحمت آیتی