انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای

انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای آب خضر ز نوش لبانت کنایتی

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور ز رویت روایتی

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق دریادلی بجوی دلیری سرآمدی

آن عهد یاد باد که از بام و در مرا

آن عهد یاد باد که از بام و در مرا هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان

دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند که نیست نقد روان را بر تو مقداری