صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری به یادگار بمانی که بوی او داری

به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم

به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم برو که هر چه مراد است در جهان داری

نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود

نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود تویی امروز در این شهر که نامی داری

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن یار سفرکرده پیامی داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که می نالی و فریاد چرا می داری

ای که مهجوری عشاق روا می داری

ای که مهجوری عشاق روا می داری عاشقان را ز بر خویش جدا می داری

بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود

بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری

چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته گران می داری

آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست

آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری