دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری

ای که دایم به خویش مغروری

ای که دایم به خویش مغروری گر تو را عشق نیست معذوری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بی بصری

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی

چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی