رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان

اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

خدا زان خرقه بیزار است صد بار که صد بت باشدش در آستینی

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست

باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست که تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسرینی

عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار

عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار ظاهرا مصلحت وقت در آن می بینی

ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد آفرین بر تو که شایسته صد چندینی