هزار جهد بکردم که یار من باشی

هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بی قرار من باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

دمی با نیکخواهان متفق باش / غنیمت دان امور اتفاقی

دمی با نیکخواهان متفق باش غنیمت دان امور اتفاقی

که را رسد که کند عیب دامن پاکت

که را رسد که کند عیب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

سویدای دل من تا قیامت

سویدای دل من تا قیامت مباد از شوق و سودای تو خالی

حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی

حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی

بس گل شکفته می شود این باغ را ولی

بس گل شکفته می شود این باغ را ولی کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی