وجه خدا اگر شودت منظر نظر

وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا

گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت

ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

دل که آیینه شاهیست غباری دارد از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج نروند اهل نظر از پی نابینایی

زمام دل به کسی داده ام من درویش

زمام دل به کسی داده ام من درویش که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی