یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب