کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن

در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست

در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می کنم

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می کنم تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من

نقشی بر آب می زنم از گریه حالیا

نقشی بر آب می زنم از گریه حالیا تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست

کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست صفای همت پاکان و پاکدینان بین

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید گفت با این همه از سابقه نومید مشو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو