بر خلق توراست پادشاهی ملکا وز ماه توراست تا به ماهی ملکا دور فلک و حکم الهی ملکا آن باد و چنان بادکه خواهی ملکا

جاوید شها عز و شرف باد تو را تیغ و قلم و جام به‌ کف باد تو را از تاجوران هزار صف باد تو را صد شاه خلیفهٔ خَلَف باد تو را

مهرست ظفر نگین فرمان تو را صید است بهشت دام احسان تو را خاک است ستاره صحن میدان تو را گوی است زمانه خَمٌ جوگان تو را

خورشید چو بیند ای ملک رای تو را وین فر و جمال عالم ارای تو را جوینده شود بزمگه و جای تو را تا سجده برد خاک‌ کف پای تو را

خورشید فلک سجده برد رأی تو را ور سجده برد روی دلارای تو را من خود چه‌ کسم که جان کنم جای تو را جان در تن من خاک سزد پای تو را

بی‌قدر کند رخ تو لالستان را تشویر دهد لب تو خوزستان را آن‌کس که تورا قبلهٔ ترکستان دید از بهر تو کرد قبله‌ ترکستان را

ای تاخته از جهان جهانبانان را برهم زده ملک و خانهٔ خانان را ای وارث نامدار سلطانان را فخرست به تو جمله مسلمانان را

شاها ادبی کن فلک بد خو را گر چشم رسانید رخ نیکو را گرگوی خطا کرد به چوگانش زن ور اسب خطا کرد به‌ من بخش او را

شاها همه تدبیر صواب است تو را وز بخت به فرخی جواب است تو را آتش تیغی و نفع آب است تو را از خاکی و نور آفتاب است تو را

گر سینه بخست شاه سنجر ما را کم نیست خمار عشق در سر ما را گر دل‌بر بود یار دلبر ما را پیکان بَدَل دل است در بر ما را