سرم خزينه‌ي خوفست و دل سفينه‌ي بيم
سرم خزينه‌ي خوفست و دل سفينه‌ي بيم شاعر : اوحدي مراغه اي ز کرده‌ي خود و انديشه‌ي عذاب اليم سرم خزينه‌ي خوفست و دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بار بسيارست و راه دور در پيش، اي جوان
بار بسيارست و راه دور در پيش، اي جوان شاعر : اوحدي مراغه اي اين زمان از محنت پيري بينديش، اي جوان بار بسيارست و...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلخسته همي باشم زين ملک بهم رفته
دلخسته همي باشم زين ملک بهم رفته شاعر : اوحدي مراغه اي خلقي همه سرگردان، دل مرده و دم رفته دلخسته همي باشم زين ملک...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
صد دام نفاق گستريده
صد دام نفاق گستريده شاعر : اوحدي مراغه اي گه ناله‌ي دور از آتش دل صد دام نفاق گستريده پشتت به نماز اگر شود خم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو بد کني و نداني که : نيک نيست که کردي
چو بد کني و نداني که : نيک نيست که کردي شاعر : اوحدي مراغه اي معاف باش و گر عاقلي معاف نگردي چو بد کني و نداني که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي رنج ناکشيده، که ميراث مي‌خوري
اي رنج ناکشيده، که ميراث مي‌خوري شاعر : اوحدي مراغه اي بنگر که: کيستي تو و مال که مي‌بري؟ اي رنج ناکشيده، که ميراث...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر کوفه و خاک علي، اي باد صبح، ار بگذري
بر کوفه و خاک علي، اي باد صبح، ار بگذري شاعر : اوحدي مراغه اي آنجا به حق دوستي کز دوستان يادآوري بر کوفه و خاک علي،...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عمر گذشت، اي دل شکسته، چه داري؟
عمر گذشت، اي دل شکسته، چه داري؟ شاعر : اوحدي مراغه اي چاره‌ي کاري نمي‌کني، به چه کاري؟ عمر گذشت، اي دل شکسته، چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به چه سنجد گناه صد چون ما؟
به چه سنجد گناه صد چون ما؟ شاعر : اوحدي مراغه اي در ترازوي چون تو غفاري به چه سنجد گناه صد چون ما؟ برنيامد ز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گريان در آخر شب، چون ابر نوبهاري
گريان در آخر شب، چون ابر نوبهاري شاعر : اوحدي مراغه اي بر خاک نازنيني کردم گذر به زاري گريان در آخر شب، چون ابر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي روزه‌دار، اگر تو يک ريزه راز داري
اي روزه‌دار، اگر تو يک ريزه راز داري شاعر : اوحدي مراغه اي دست و زبان خود را از خلق بازداري اي روزه‌دار، اگر تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هرگز به جان فرا نرسي بي‌فروتني
هرگز به جان فرا نرسي بي‌فروتني شاعر : اوحدي مراغه اي خواهي که او شوي تو، جدا گرد از مني هرگز به جان فرا نرسي بي‌فروتني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر بدينصورت، که هستي، صرف خواهد شد جواني
گر بدينصورت، که هستي، صرف خواهد شد جواني شاعر : اوحدي مراغه اي راستي بر باد خواهي داد نقد زندگاني گر بدينصورت، که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جهان به دست تو دادند، تا ثواب کني
جهان به دست تو دادند، تا ثواب کني شاعر : اوحدي مراغه اي خطا ز سر بنهي، روي در صواب کني جهان به دست تو دادند، تا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر حقايق معني به گوش جان شنوي
اگر حقايق معني به گوش جان شنوي شاعر : اوحدي مراغه اي حديث بي‌لب و گفتار بي‌زبان شنوي اگر حقايق معني به گوش جان شنوي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چرا پنهان شدي از من؟ تو با چندين هويدايي
چرا پنهان شدي از من؟ تو با چندين هويدايي شاعر : اوحدي مراغه اي کجا پنهان تواني شد؟ که همچون روز پيدايي چرا پنهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا به کنون پرده‌نشين بود يار
تا به کنون پرده‌نشين بود يار شاعر : اوحدي مراغه اي هيچ در آن پرده نمي‌داد بار تا به کنون پرده‌نشين بود يار راه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وز تو چيزي نهان نمي‌دانم
وز تو چيزي نهان نمي‌دانم شاعر : اوحدي مراغه اي بي‌نشان تو نيست يک ذره وز تو چيزي نهان نمي‌دانم با تو پوشيده حالتيست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا
هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا شاعر : اوحدي مراغه اي آرزوي حرم مکه و بطحاست مرا هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر شبي تا به سحر زار بگريم ز غمت
هر شبي تا به سحر زار بگريم ز غمت شاعر : اوحدي مراغه اي اندکي خسبم و بسيار بگريم ز غمت هر شبي تا به سحر زار بگريم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390