سه عاشق
سه برادر بودند که یک دختر عمو داشتند. هر وقت یکی از آن‌ها به خانه‌ی عمو می‌رفت، عمو می‌گفت: «دخترم رو به تو می‌دم.»
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
طوطی
پادشاهی بود که یک طوطی داشت و طوطی‌اش را خیلی دوست داشت. پادشاه، وزیر بدجنسی هم داشت که به همه ظلم می‌کرد. طوطی هر وقت وزیر را می‌دید به او می‌گفت:...
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
خارکن عاشق
جوان خارکنی عاشق دختر پادشاه سرخاب شد، آنچنان که شب و روز نداشت.دست بر قضا، وزیر سر راه جوان قرار گرفت و او همه چیز را برای وزیر تعریف کرد. وزیر...
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
دوبیتی گوی خارکن
خارکنی بود که با مادر پیرش زندگی می‌کرد. خارکن روزها به بیابان می‌رفت، غروب با پشته‌ای خار برمی‌گشت.
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
تمری
روزی روزگاری دو برادر بودند، یکی ساده به نام «احمد» و یکی زرنگ به نام «تمری». یک روز احمد برای کار پیش ارباب رفت. ارباب به او گفت: «من به تو...
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
وِرد
پیرمردی بود که پسر جوانی داشت. روزی جوان به پدرش گفت: «باید دختر پادشاه رو برام خواستگاری کنی.» پدر گفت: «تو رو چه به دختر پادشاه؟»
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
دُهل زن
مردی بود دهل زن که سه تا پسر داشت. دهل زن، پیر و زمین‌گیر شده بود و چیزی از عمرش باقی نمانده بود. یک روز که حالش خیلی بد بود، پسرانش را صدا زد...
سه‌شنبه، 23 خرداد 1396
مسئله افلاطونی
بررسی زندگینامه افلاطون ، ما را با مقام جاودانه ای که برای ملاحظات و مقاصد سیاسی قائل شده، آشنا می‌کند وحتی مروری هر چند سریع بر آثار او ما را...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
زندگانی افلاطون
زندگینامه نویس افلاطون با مشکلات حل نشدنی مواجه می شود. البته، مریدان وی خاصه برادرزاده اش اسپوسیپوس و همچنین کسنوکراتس جزئیات بی شماری را، که...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
اهمّیّت فلسفه‌ی افلاطون
لزومی ندارد درباره اهمیت آثار افلاطون و تأثیری که پیوسته به جای گذاشته است، تأکید نمائیم. بسیاری قول سیسرون در کتاب جمهور وی که افلاطون را به...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
آئنیاس āeniās
در اساطیر یونان و روم باستان، آئنیاس (Aeneas) نام پسر آفرودیته (Aphrodite) و آنخیسس (Anchises) بوده و وی از معدود کسانی بود که توانست از جنگ...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
آئولوس āolus
در اساطیر یونان باستان، چند قهرمان با نام آئولوس (Aeolus) معروف بوده‌اند که سرگذشت آنها به درستی از یکدیگر متمایز نیست:
دوشنبه، 22 خرداد 1396
آئژیالئوس āeǰiāleus
در اساطیر یونان باستان نام آئژیالئوس (Aegialeus) یا اژیالئوس (Egialeus) برای سه تن ذکر شده که عبارتند از:
دوشنبه، 22 خرداد 1396
تقدیرنویس
پیرزنی با تنها پسرش زندگی می‌کرد. پسر، جوان خوش‌قلب و مهربانی بود و کارش جمع کردن هیزم بود. هیزم‌ها را پشته می‌کرد و به این و آن می‌فروخت.
دوشنبه، 22 خرداد 1396
مروارید خوشه، دُر دوگوشه
پیرزنی فقیر بود که پسری به نام «محمد رفیع» داشت. رفیع، گاوچران بود. یک روز عصر که از چراندن گاوها برمی‌گشت، یکی از اهالی ده با نگرانی گفت: «گاو...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
ملک محمد
پادشاهی صاحب فرزند نمی‌شد. روزی درویشی به او گفت: «من دارویی به تو می‌دم که بچه‌دار شی؛ به شرطی که اگر دختر بود، او رو به عقد من درآری.»
دوشنبه، 22 خرداد 1396
عقاب جادو
حاکم عادلی بود که پسری به نام «فریدون» داشت. فریدون عاشق شکار بود و بیشتر وقتش را در دشت و صحرا به شکار می‌گذراند. حتی گاهی برای استراحت و خوردن...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
دست قرمزی
تاجری بود درستکار که سفرهای زیادی رفته بود.و یک سال که به مکه می‌رفت، بین راه به جای خوش آب و هوایی رسید. دستور داد بارها را پایین بیاورند و...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
صورت ماهی
مردی بود که یک پسر جوان داشت و یک باغ پرگل کنار دریا. پدر و پسر، هر روز هرچه نان خشک داشتند و از در و همسایه می‌گرفتند، جمع می‌کردند و می‌ریختند...
دوشنبه، 22 خرداد 1396
ابراهیم
«حاج‌علی» تاجری بود که پسر یکی‌یکدانه‌ای به نام ابراهیم داشت. حاج‌علی از این شهر به آن شهر می‌رفت و تجارت می‌کرد تا اینکه مریض شد و مرد. همه‌ی...
دوشنبه، 22 خرداد 1396