تصديق
در لغت به معني باور داشتن، اقرار کردن و پذيرفتن و در اصطلاح به معني علم يا ادراک و يا دريافتِ مقيد به قيد حکم است. چنانکه ادراک يا دريافت مجرّد...
سه‌شنبه، 2 خرداد 1396
تشييد المطاعن لکشف الضغائن
کتابي است در مناظره با عامه و رد بر آنها، به زبان فارسي، تأليف علامه‌ي بزرگوار مولانا سيد محمد قلي بن سيد محمد حسين بن حامد حسين موسوي نيشابوري...
سه‌شنبه، 2 خرداد 1396
تشيع و مشروطيت
کتابي به فارسي از دکتر عبدالهادي حائري که عنوان کامل آن تشيع و مشروطيت و نقش ايرانيان مقيم عراق است. اين کتاب به گفته‌ي مؤلف «نخستين بار در...
دوشنبه، 1 خرداد 1396
تشيع علوي و تشيع صفوي
کتابي از دکتر علي شريعتي (1312-1356 ش). اين کتاب که ابتدا به صورت يک سخنراني در حسينيه‌ي ارشاد ارائه شد، بعداً با تصحيحات و اضافات سخنران منتشر...
دوشنبه، 1 خرداد 1396
فلسفه‌ي شيعي
فلسفه، با پيدايش تمدن اسلامي و آشنايي مسلمانان با علوم، فلسفه و فرهنگ تمدنهاي پيشين بخصوص تمدن يونان، نهضت جهاني فلسفه‌ي اسلامي بوجود آمد، نهضتي...
دوشنبه، 1 خرداد 1396
تسلسل
تسلسل، اصطلاحي فلسفي، ترتب غير متناهي علتها و معلولها را تسلسل گويند. تسلسل بر چند نوع است: الف) تسلسل يقفي، که در امور اعتباري است و برحسب اعتباري...
دوشنبه، 1 خرداد 1396
زن پينه‌دوز
پينه‌دوزي بود که زني شلخته داشت. صبح که شوهر از خانه بيرون مي‌رفت، زن هم راه مي‌افتاد؛ اين در سلام، آن در سلام.
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
پرنده‌ي آبي
پادشاهي بود که بچه نداشت. روزي در آينه به صورتش نگاه کرد و ديد ريشش سفيد شده است. آهي کشيد و آينه را پرت کرد. درويشي از راه رسيد و پرسيد: «پادشاه،...
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
تاجر و خارکن
دو تا کاکا بودند: يکي تاجر، يکي خارکن. تاجر هفت پسر داشت، خارکن هفت دختر. روزي ابر سياهي در آسمان پيدا شد و هفت روز و هفت شب پشت سر هم باران...
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
پسر و غول بيابان
پسري بود که با پدر و مادرش زندگي مي‌کرد. يک روز پدر به پسر گفت: «تو ديگه بزرگ شدي، برو کاري ياد بگير که وقت پيري محتاج اين و اون نشي.»
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
انارخاتون
زن بابايي بود و دختري. اسم دختر «انارخاتون» و اسم زن بابا «گلابتون». انارخاتون در زيبايي مثل و مانند نداشت. زن بابا عاشق ديوي شده بود و او را...
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
بزي
خياطي بود، سه پسر داشت که در دکان وردستش بودند. روزي خياط يک بز شيرده خريد که صبح‌ها شيرش را بدوشند و بخورند. قرار شد هر روز يکي از پسرها بز...
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
تنبل و گوساله
زن و شوهر تنبلي بودند که سر کار کردن با هم دعوا داشتند. روزي زن به تنگ آمد و گفت: «اي مرد! نمي‌شه که از صبح تا شب، تو خونه بنشيني و بيرون نري...
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
مار و مارگير
مارگيري بود که با مارش از شهري به شهري مي‌رفت و معرکه مي‌گرفت. يک روز مار فرار کرد و به طرف بيابان رفت. مارگير بساطش را جمع کرد و دنبال او دويد....
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
نوروز در روايات اسلامي
دين جهاني، با آداب و سُنن ملي چه رفتاري دارد؟ آيا آنها را کنار مي‌نهد و خود به ساختن آداب و رسوم تازه مي‌پردازد؟ يا آنها را تأييد مي‌کند و در...
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396
ني سخنگو
دهقاني بود که هفت دختر داشت. هفتمي از همه قشنگ‌تر و زرنگ‌تر بود. دهقان او را بيشتر از همه دوست داشت و همين باعث حسادت خواهرهاي ديگر شده بود.
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396
بي‌بي لي جان
خواهر و برادري بودند که هيچ کس را نداشتند. اسم خواهر «بي‌بي لي جان» بود. يک روز به برادرش گفت: «بهتره به شهر ديگه‌اي بريم. اينجا چيزي گيرمون...
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396
سيمرغ
پادشاهي بود که يک درخت سيب داشت و هر وقت مي‌خواست از ميوه‌هاي درختش بچيند، دستي ظاهر مي‌شد و نمي‌گذاشت. بعد يکي از سيب‌ها را مي‌چيد و غيب مي‌شد....
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396
شکارچي جوان
شکارچي جواني در غاري زندگي مي‌کرد. روزها به شکار مي‌رفت و شب‌ها توي غار مي‌خوابيد. روزي روباهي از آنجا مي‌گذشت، چشمش افتاد به استخوان‌ها و تکه...
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396
حکيم دوغي
روزي چوپاني گله‌ي گوسفندش را به چرا برده بود که فرشته‌ي مرگ آمد و گفت: «خسته نباشي جوان». چوپان گفت: «درمونده نباشي.»
پنجشنبه، 28 ارديبهشت 1396