گر به عيار کسان از همه کس کمتريم
گر به عيار کسان از همه کس کمتريم شاعر : خاقاني هيچ کسان را به نقد از همه محرم‌تريم گر به عيار کسان از همه کس کمتريم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا چند ستم رسيده باشم
تا چند ستم رسيده باشم شاعر : خاقاني چون سايه ز خود رميده باشم تا چند ستم رسيده باشم نالان و ستم رسيده باشم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به بوي دل يار يک‌رنگ بود
به بوي دل يار يک‌رنگ بود شاعر : خاقاني به منزل درنگي که من داشتم به بوي دل يار يک‌رنگ بود هوا برد رنگي که من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از هستي خود که ياد دارم
از هستي خود که ياد دارم شاعر : خاقاني جز سايه نماند يادگارم از هستي خود که ياد دارم هم نيست عجب ز روزگارم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم
گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم شاعر : خاقاني از سر کوي تو پاي بازنگيرم گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم تا تو بداني...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منم آن کز طرب غمين باشم
منم آن کز طرب غمين باشم شاعر : خاقاني ليکن از غم طرب گزين باشم منم آن کز طرب غمين باشم زانکه با دردکش قرين باشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دردي که مرا هست به مرهم نفروشم
دردي که مرا هست به مرهم نفروشم شاعر : خاقاني ور عافيتش صرف دهي هم نفروشم دردي که مرا هست به مرهم نفروشم من درد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم
خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم شاعر : خاقاني رحمي بکن که زخم سنان تو مي‌خورم خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم
ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم شاعر : خاقاني وز آتش جگر دل پردود مي‌بريم ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم طاووس‌وار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
الصبوح اي دل که ما بزم قلندر ساختيم
الصبوح اي دل که ما بزم قلندر ساختيم شاعر : خاقاني چون مغان از قله‌ي مي قبله‌اي برساختيم الصبوح اي دل که ما بزم قلندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم
به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم شاعر : خاقاني کلاه بنهم و سر بر سر کلاه نهم به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم
اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم شاعر : خاقاني ياري دهيد کز دل يار اوفتاده‌ايم اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يک نظر دوش از شکنج زلف او دزديده‌ام
يک نظر دوش از شکنج زلف او دزديده‌ام شاعر : خاقاني زير هر تار صد شکنجي جهان جان ديده‌ام يک نظر دوش از شکنج زلف او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل بشد از دست دوست را به چه جويم
دل بشد از دست دوست را به چه جويم شاعر : خاقاني نطق فروبست، حال دل به چه گويم دل بشد از دست دوست را به چه جويم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زنگ دل از آب روي شستيم
زنگ دل از آب روي شستيم شاعر : خاقاني وز درد هوا سبوي شستيم زنگ دل از آب روي شستيم وز يار کناره جوي شستيم دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين خود چه صورت است که من پاي‌بست اويم
اين خود چه صورت است که من پاي‌بست اويم شاعر : خاقاني وين خود چه آفت است که من زير دست اويم اين خود چه صورت است که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گفتم آه آتشين بس کن، نه من خاک توام
گفتم آه آتشين بس کن، نه من خاک توام شاعر : خاقاني نه مسلسل هم‌چو آبم تا هوسناک توام گفتم آه آتشين بس کن، نه من خاک...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نام تو چون بر زبان مي‌آيدم
نام تو چون بر زبان مي‌آيدم شاعر : خاقاني آب حيوان در دهان مي‌آيدم نام تو چون بر زبان مي‌آيدم هردم از لب بوي جان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از تف دل آتشين دهانم
از تف دل آتشين دهانم شاعر : خاقاني زان نام تو بر زبان نرانم از تف دل آتشين دهانم نام تو بسوزد از زبانم ترسم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم
کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم شاعر : خاقاني دارم به کفر عشقت ايمان چرا ندارم کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390