دارم امید عاطفتی از جناب دوست
از درگاه دوست امید دارم که نسبت به من گذشت و بخشایشی داشته باشد؛ چراکه گناهی مرتکب شده ام و آرزو دارم مرا مورد عفو قرار دهد.
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
آن یار دلربای گندمگون من که گویی شیرینی عالم را با خود دارد -در گفتار و کردار -چشمی مست و خمار و لبی خندان و دلی شاد دارد؛ معشوق من زیباترین...
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
دل سرا پرده محبت اوست
دلم جایگاه عشق آن یار است و چشمم مانند کسی است که آینه در برابر او نگاه می دارد؛ دل و دیده ام محل تجلی چهره ی زیبای اوست. یاد او در دلم است و...
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
خَمِ زلف تو دام کفر و دین است
ای یار! پیچ و تاب گیسوی تو در راه کفر و دین، دامی گسترده است و همه را -چه کافر و چه مؤمن -گرفتار می سازد و همه ی اینها، نمونه ی کوچکی از کارهای...
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
من آن عاشق مست هستم که گوشه ی میخانه، محل عبادت های عاشقانه من است و دعای سحرگاهی منع دعا برای پیر مغان و مرشد کامل است. من در میخانه عبادت می...
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
از فراق تو خون گریستم؛ آن قدر اشک ریختم که مردمک چشمانم غرق در خون شده است؛ ببین که حال دو چشم من و یا حال مردمی که در شوق دیدارت می سوزند، چگونه...
پنجشنبه، 22 اسفند 1392
روزگاری است که سودای بتان دین من است
مدت زیادی است که عشق به زیبارویان، دین و آیین من شده است و من آنها را با تمام وجود دوست دارم و غم این عشق، سبب شادی و نشاط دل غمگین من است.
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
من برای دیدن معشوق خود و لبان زیبایش -که تشنه ی ریختن خون عاشقان است -حاضرم جانم را فدا کنم.
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
ای معشوق! دل عاشق پیشه ی من، خود را در دام زلف تو گرفتار کرده است، به ناز و غمزه، او را بکش که این سزای اوست. این همه سختی های راه عشق، شایسته...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
روضه خلد برین خلوت درویشان است
عارفان و درویشان در خلوت خود و با یاد معشوق، حال خوشی دارند که انگار در بهشت جاویدان به سر می برند؛ خدمت به درویشان برای کسی که چنین خدمتی را...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
شراب، آن چنان تأثیر گذار و پاک کننده ی وجود انسان از تعلقات مادی است که حتی صوفی را از زهد و ریاضت خشک بیرون می آورد و او را به عالم عشق و مستی...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
هر عارف و سالکی که راه کوی میکده را دانست و ارزش و مقام آن را فهمید، در می یابد که برای رسیدن به معشوق، راهی به جز آن نیست؛ میکده جایی است که...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
همه ی اسباب شادی و عیش من فراهم است:گل در کنارم هست و جام شرابی نیز در دستم است. معشوق نیز در کنارم نشسته و من از او کام می گیرم؛ در چنین روز...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
در این روزگار -که دروغ و نیرنگ و ریا همه جا را فرا گرفته -رفیق صمیمی و وفادار من، فقط جام شراب و دفتر اشعار عاشقانه ام است.
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
کنون که بر کف گُل جام باده صاف است
بهار است و فصل گل سرخ؛ گل سرخ مانند جامی است که پر از شراب صاف و روشن باشد و بلبل، او را با صد هزار زبان ستایش می کند.
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
فضای باغ، نشاط آور است و تماشای آن لطفی دارد. هم نشینی و صحبت با دوستان نیز شادی آور است؛ در این بهار، عاشقان و میخواران حال خوشی دارند و این...
سه‌شنبه، 20 اسفند 1392
حال دل با تو گفتنم هوس است
ای یار! آرزو دارم از بیتابی ها و بیقراری های دل خود با تو سخن بگویم و بشنوم که دل تو در چه حال است؟ آیا تو هم به من علاقه ایداری؟ دوست دارم عاشقانه...
دوشنبه، 19 اسفند 1392
اَلمنة لله که درِ میکده باز است
خدا را سپاس که در میکده باز است و محفل و مجلس عاشقان و رندان برپاست و من برای برآوردن حاجت خود به سوی آنجا می روم. خدا را شکر که می توانیم عاشقانه...
دوشنبه، 19 اسفند 1392
اگرچه باده فرح بخش و باد گُل بیز است
فصل بهار است و باد، شکوفه های درختان را در هوا پراکنده و بهار شیراز، شراب را از همیشه بیشتر فرح بخش می کند، اما محتسب سخت مراقب اجرای احکام و...
دوشنبه، 19 اسفند 1392
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
با وجود این معشوق[یا فرزند]زیبا و رعنایی که در خانه دارم، دیگر چه نیازی است که باغ و صحرا بروم و به دیدن درختان سرو و صنوبر مشغول شوم.
دوشنبه، 19 اسفند 1392