مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
ای دل!مژده بده که بار دیگر باد صبح بهاری و پیک عاشقان آمد و از سرزمین معشوق، خبری خوش آورد؛ همان گونه که هدهد از سرزمین سبا برای سلیمان خبری...
دوشنبه، 18 فروردين 1393
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
بر سر نماز بودم که هلال محراب، مرا به یاد کمان ابروی زیبای تو انداخت؛ آن چنان از یاد تو به وجد و شور آمدم و دلم از فراقت پر از غم شد که محراب...
دوشنبه، 18 فروردين 1393
عشق تو نهال حیرت آمد
عشق تو درختی است که میوه ی آن حیرت و سرگشتگی است و وصال و پیوند با تو یعنی رسیدن به نهایت حیرت.
دوشنبه، 18 فروردين 1393
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
دیشب قاصد خوش خبری از بارگاه آصف مژده آورد که از جانب حضرت سلیمان، مهمانی برپا شده و دستور عیش و خوشگذرانی داده شده است.
دوشنبه، 18 فروردين 1393
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
زاهد گوشه نشین دیشب به میخانه رفت.پیمان توبه ی خود را شکست و به سراغ جام باده و شراب نوشی رفت.
دوشنبه، 18 فروردين 1393
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
جان در شوق وصال یار سوخت تا دل به آرزوی خویش برسد و آرام بگیرد، ولی ممکن نشد.ما در این آرزوی خام و دست نیافتنی سوختیم و سرانجام این آرزو تحقّف...
دوشنبه، 18 فروردين 1393
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
آب حیات، تیره و گل آلود شد.حضرت خضر -که همه جا از قدم های مبارک او با طراوت می شود -کجاست؟ بر سر باد بهاری -که زندگی بخش گل ها و گیاهان است -چه...
دوشنبه، 18 فروردين 1393
اشتباهات رایج هنگام نگارش یک رمان
ایده‌ی یک رمان را در ذهن دارید. از الهام درونی خویش بهره می‌گیرید، وجدان‌تان راهنمای شماست و قلم چشم به راه‌تان است. قلم در دست‌تان است و کاغذ...
دوشنبه، 11 فروردين 1393
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
من خاک راه معشوق شدم؛ به این امید که او بر من گذر کند، ولی او گذر نکرد. از او انتظار صد لطف و مرحمت داشتم، اما او عنایت و توجهی هم نکرد. معشوق...
چهارشنبه، 28 اسفند 1392
دل از من برد و روی از من نهان کرد
آن یار، دل مرا برد و روی خود را از من پنهان کرد؛ برای خدا بگویید با چه کسی می توان این گونه رفتار کرد؟ چرا معشوق این گونه مرا می آزارد؟
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد
ای یار! دست کوتاه ماه به زلف تابدار تو نمی رسد و همان طور که تکیه بر باد نمی توان کرد، به عهد و پیمان تو نیز اعتماد نمی توان کرد؛ آری وفای تو...
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
بلبلی یا تیمار عاشقانه ی خود گلی را پرورش داد، ولی باد خزان، دل او را با خار جفا و جفای خار آزرده کرد و عیش و عشقش را بر باد داد. چون من به جز...
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
عمرم بدون شراب و معشوق، بیهوده سپری شد؛ دیگر تنبلی و بیکاری بس است؛ از امروز به نوشیدن شراب و عشق ورزی با یار مشغول خواهم شد که کار درست این...
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
صوفی نهاد دام و سر حقّه، باز کرد
صوفی ریاکار، دام تزویر و ریا را گسترد و با فلک که خود نیرنگباز قهاری است، شروع به مکاری و حیله گری کرد. صوفی از فلک هم حقّه بازتر است.
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
به آب روشن مِی عارفی طهارت کرد
عارفی که سحرگاه به زیارت میخانه ی عشق رفت، با شراب زلال و پاک وضو ساخت. او از ظواهر زهد و تقوی فراتر رفت و به حقیقت رسید. با عشق و عرفان است...
سه‌شنبه، 27 اسفند 1392
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
بیا که روزگار مانند ترک غارتگری، سفره ی روز را تاراج کرد و هلال عید فطر به دور جام شراب اشاره کرد؛ یعنی ماه رمضان به پایان آمد و زمان نوشیدن...
دوشنبه، 26 اسفند 1392
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
اگر شراب، غم و اندوه دل را از یاد و خاطر ما نبرد، پیشامدهای بد و ناگوار، اساس هستی ما را از جا می کند و نابود می سازد؛ آری مستی و شرابخواری،...
دوشنبه، 26 اسفند 1392
روشنی طلعت تو ماه ندارد
ای معشوق! ماه در برابر چهره ی زیبا و درخشان تو نوری ندارد و گل نیز در مقابل طراوت و تازگی رخسارت، حتی به اندازه ی علف و سبزه ای ارزش ندارد.
دوشنبه، 26 اسفند 1392
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
در این شهر، معشوق زیبایی نیست که دل مرا ببرد و مرا عاشق خود کند؛ من در اینجا غریبم؛ اگر بخت به من روی آور، بار و بنه ی مرا از این شهر به جای...
دوشنبه، 26 اسفند 1392
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
جان آدمی بدون جلوه و زیبایی معشوق هیچ تمایلی به زندگی در این دنیای مادی ندارد و هر کس که از مشاهده ی جمال یار بی بهره است، به راستی که جان در...
دوشنبه، 26 اسفند 1392