عقده‌اي نگشود آزادي ز کارم همچو سرو
عقده‌اي نگشود آزادي ز کارم همچو سرو شاعر : صائب تبريزي ز يربار دل سرآمد روزگارم همچو سرو عقده‌اي نگشود آزادي ز کارم...
شنبه، 6 فروردين 1390
به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته
به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته شاعر : صائب تبريزي برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته به ساغر نقل کرد از...
شنبه، 6 فروردين 1390
يارب از عرفان مرا پيمانه‌اي سرشار ده
يارب از عرفان مرا پيمانه‌اي سرشار ده شاعر : صائب تبريزي چشم بينا، جان آگاه و دل بيدار ده يارب از عرفان مرا پيمانه‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
صبح شد برخيز مطرب گوشمال ساز ده
صبح شد برخيز مطرب گوشمال ساز ده شاعر : صائب تبريزي عيشهاي شب پريشان گشته را آواز ده صبح شد برخيز مطرب گوشمال ساز...
شنبه، 6 فروردين 1390
يارب آشفتگي زلف به دستارش ده
يارب آشفتگي زلف به دستارش ده شاعر : صائب تبريزي چشم بيمار بگير و دل بيمارش ده يارب آشفتگي زلف به دستارش ده دلي...
شنبه، 6 فروردين 1390
بهار گشت، ز خود عارفانه بيرون آي
بهار گشت، ز خود عارفانه بيرون آي شاعر : صائب تبريزي اگر ز خود نتواني، ز خانه بيرون آي بهار گشت، ز خود عارفانه بيرون...
شنبه، 6 فروردين 1390
در کدامين چمن اي سرو به بار آمده‌اي؟
در کدامين چمن اي سرو به بار آمده‌اي؟ شاعر : صائب تبريزي که رباينده‌تر از خواب بهار آمده‌اي در کدامين چمن اي سرو...
شنبه، 6 فروردين 1390
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده‌اي
دلربايانه دگر بر سر ناز آمده‌اي شاعر : صائب تبريزي از دل من چه به جا مانده که باز آمده‌اي دلربايانه دگر بر سر ناز...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي جهاني محو رويت، محو سيماي که‌اي؟
اي جهاني محو رويت، محو سيماي که‌اي؟ شاعر : صائب تبريزي اي تماشاگاه عالم، در تماشاي که‌اي؟ اي جهاني محو رويت، محو...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي شمع طور از آتش حسنت زبانه‌اي
اي شمع طور از آتش حسنت زبانه‌اي شاعر : صائب تبريزي عالم به دور زلف تو زنجير خانه‌اي اي شمع طور از آتش حسنت زبانه‌اي...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر درد طلب رهبر اين قافله بودي
گر درد طلب رهبر اين قافله بودي شاعر : صائب تبريزي کي پاي ترا پرده‌ي خواب آبله بودي؟ گر درد طلب رهبر اين قافله بودي...
شنبه، 6 فروردين 1390
يک روز گل از ياسمن نچيدي
يک روز گل از ياسمن نچيدي شاعر : صائب تبريزي پستان سحر خشک شد از بس نمکيدي يک روز گل از ياسمن نچيدي وز دل تو ستمگر...
شنبه، 6 فروردين 1390
سوختي در عرق شرم و حيا اي ساقي
سوختي در عرق شرم و حيا اي ساقي شاعر : صائب تبريزي دو سه جامي بکش، از شرم برآ اي ساقي سوختي در عرق شرم و حيا اي ساقي...
شنبه، 6 فروردين 1390
حجاب جسم را از پيش جان بردار اي ساقي
حجاب جسم را از پيش جان بردار اي ساقي شاعر : صائب تبريزي مرا مگذار زير اين کهن ديوار اي ساقي حجاب جسم را از پيش جان...
شنبه، 6 فروردين 1390
به شکر اين که داري دست بر ميخانه اي ساقي
به شکر اين که داري دست بر ميخانه اي ساقي شاعر : صائب تبريزي مرا از دست غم بستان به يک پيمانه اي ساقي به شکر اين...
شنبه، 6 فروردين 1390
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگي
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگي شاعر : صائب تبريزي آه افسوس است سرو جويبار زندگي چشم خونبارست ابر نوبهار زندگي ...
شنبه، 6 فروردين 1390
زهي رويت بهار زندگاني
زهي رويت بهار زندگاني شاعر : صائب تبريزي به لعلت زنده، نام بي‌نشاني زهي رويت بهار زندگاني شود ارزان متاع سرگراني...
شنبه، 6 فروردين 1390
دايم ستيزه با دل افگار مي‌کني
دايم ستيزه با دل افگار مي‌کني شاعر : صائب تبريزي با لشکر شکسته چه پيکار مي‌کني؟ دايم ستيزه با دل افگار مي‌کني ...
شنبه، 6 فروردين 1390
ده در شود گشاده، شود بسته چون دري
ده در شود گشاده، شود بسته چون دري شاعر : صائب تبريزي انگشت ترجمان زبان است لال را ده در شود گشاده، شود بسته چون...
شنبه، 6 فروردين 1390
بيد مجنونيم در بستانسراي روزگار
بيد مجنونيم در بستانسراي روزگار شاعر : صائب تبريزي سر به پيش انداختن از شرم، بار ما بس است بيد مجنونيم در بستانسراي...
شنبه، 6 فروردين 1390