گوهر دُر یتیم از ما بجو زان که عین ما از این دریا بود کون جامع جملهٔ اسما بود عین عین عین جد ما بود

بر علم قدر عظیم بود خوش بزرگی که او علیم بود حکم حاکم به قدر استعداد بود ار حاکم حکیم بود

هرچه بوده است و هر چه خواهد بود به همه کس خدا عطا فرمود قابلیت چنان که او بخشید هر یکی یافتند آن مقصود

همه عالم یکی بود موجود در همه می نماید آن مقصود گفتهٔ سیدم به جان بشنو دولتت یار و عاقبت محمود

بنده آخر کجا خدا گردد ور خدائیست چون خدا گردد بنده هرگز خدا شود نشود لیکن از خویشتن فنا گردد

همه عالم ز حضرتش موجود این چنین بوده است و خواهد بود هر چه خواهی چو ما از او می خواه تا بیابی ز حضرتش مقصود

در جمله مرتبه برآید در مرتبه ها همه نماید وین طرفه که این همه مراتب در وحدت او نمی فزاید

در عین تو او نکو نماید عالی به صفات تو نماید گر نیک و بد است از تو بر تو آن نور تو را چو او نماید

عاقلان گرچه بسی دُر سفته‌اند در همه بابی سخنها گفته‌اند در سراشان همچنان خاشاک هست تا نپنداری که خانه رفته‌اند

عقل نفی ما سوای الله می کند عشق ما اثبات الله می کند لاو الا هر دو را بر هم شکن کاین نصیحت نعمت الله می کند