هست الله اسم اعظم ذات مع خلع نظر ز هر آیات باز باشد چو اعتبار نماند اسم او ذات با جمیع صفات

اگر چنانچه بزرگی به شکل انسان است شتر میان بزرگان هم از بزرگانست در این مقام بزرگی به قدر قیمت نیست قبول حضرت حق هر که شد بزرگ آن است

دلیل ما به خدا حضرت خداوند است مراد ما همه از خدمت خداوند است به هر چه مینگرم عین نعمت الله است ببین که نعمت ما نعمت خداوند است

عشق را جز عقل لایق هست و نیست غیر او معشوق عاشق هست و نیست عقل اگر گوید که غیر عشق هست نزد ما این قول صادق هست و نیست

به قدر حوصله ای جام می دهد ساقی اگر چه بادهٔ خمخانه را نهایت نیست بیا که مجلس عشقست و عاشقان سرمست چنین مقام خوشی در همه ولایت نیست

همه عالم تن است و او جان است شاه تبریز و میر او جان است جام گیتی نماش می خوانند به حقیقت بدان که او آنست

جنت نفس دوزخ جان است ترک دوزخ بگو بهشت آنست آبش آتش نماید، آتش آب دوزخش در بهشت پنهان است

این ظلمت و نور ، جسم و جانست این هر دو حجاب عارفان است گر کشف شود عطای اینها ما را به خدا یقین همان است

جام می از بهر می داریم دوست این و آن از عشق وی داریم دوست دوست را در آینه بینیم ما آینه بی دوست کی داریم دوست

همه عالم جمال حضرت اوست او جمیل و جمال دارد دوست هم محب خود است و هم محبوب عشق و معشوق و عاشق نیکوست