الهی انت غفار الخطایا غفور الذنب ستار الخفایا کسانی کز درت برتافتند رو کدامین در طلب کردند آیا

سرّ محبوب خود مکن پیدا گر چه پیداست در همه اشیا راز حق را بپوش از همه خلق این نصیحت قبول کن از ما

دعانی من الکرمان ثم دعانیا فان هواها مولع بهوانیا ولا تذکرنی ماء ماهان انه بماهان بی فی الجسم ما کان هانیا

همه مستهلکند موج و حباب نظری کن به چشم ما در آب عین آبیم و آب می جوئیم عین ما را به عین ما دریاب

ضاد و نقطه به همدگر دریاب معنی ضاد ای پسر دریاب معنی نازکش به این کردیم گر تو دریافتی دگر دریاب

درّهٔ بیضا ز بحر ما طلب آنچنان گوهر ازین دریا طلب عین ما جویی به عین ما بجو طالب و مطلوب را از ما طلب

نور خورشید می دهد ما را درد جاوید می دهد ما را هر بلائی که او به ما بخشید ملک جمشید می دهد ما را

قلعهٔ دل خوشتر است از قلعهٔ این شهریار همت ما این چنین فرمان دهد بر پادشاه قلعهٔ دل گر بگیری جاودان ایمن شوی لشکر همت بیاید تا بگیرد شهر شاه

دعانی من الکرمان ثم دعانیا فان هواها مولع بهوا نیا ولا تذکرونی ماءِ ماهان نه بماهان بی فی الجسم ماکان هانیا

در ازل زنده کرد او دل ما دید زنده دلی ما آنجا تا ابد زنده ایم چون ازل زندگی یافتیم ما به خدا