سبکباری نه آزادی‌ست در کیش جوانمردان توانی بار اگر از خاطری برداشت، آزادی حزین لاهیجی

مکن ای بلبل آزرده‌دل، از خار گله گله از هر چه نمایی، بود از یار گله حزین لاهیجی

بردار سری ز خواب غفلت بگذار ز کف شراب غفلت حزین لاهیجی

تراوش‌های فیضت را کران نیست شمار نعمتت حدِّ زبان نیست حزین لاهیجی

عبث دام در راه عنقا مکش زیاد، از گلیم خودت پا مکش حزین لاهیجی

دم را به شمردگی برآور عمر تو دمی‌ست، خوش سرآور حزین لاهیجی

بنشین و به اشک عذرخواهی از چهره جان بِشُو سیاهی حزین لاهیجی

به نطق،‌ آدمی زاده انسان بود حریف زبان‌بسته، حیوان بود حزین لاهیجی

پی مصطفی گیر، اگر می‌روی رَهِ راست این است اگر بگروی حزین لاهیجی

به نیرنگ گیتی چه دلبستگی‌ست؟ به این مهربانی بباید گریست حزین لاهیجی