چون حلقه، چند در پس در می‌توان نشست؟ درهای بسته باز، به آه سحر کنیم حزین لاهیجی

بارد اگر از آسمان برق بلا به راه تو پا نکشم، که شد یکی آتش و آب بر سرم حزین لاهیجی

آموخته داغ توام بس که چو لاله آتشکده بر دوش، به باغ ارم آیم حزین لاهیجی

شعر آمد ز طرف کویت، صبح ازل نسیمی بوی تو را گرفتیم، ما و بهار هر دو حزین لاهیجی

تو که از مهر طبیب دل رنجورانی درد مهجوری ما را به کرم درمان ده حزین لاهیجی

کلید فتح مطلب‌ها لب خاموش می‌باشد در اقبال بگشاید، اگر قفل زبان‌بندی حزین لاهیجی

تا ریشه هست در آب، بیم از خزان نباشد در اشک، نخل آهم، نشو و نما گرفته حزین لاهیجی

نتوان به سر رسانید بی‌عشق زندگی را از یاد قامت او، پیری عصا گرفته حزین لاهیجی

حجاب از راه برخیزد، نقاب آن ماه بگشاید اگر یک دم در دل را، به روی این و آن بندی حزین لاهیجی

صباح شادمانی تحفه آرد، شکّر و شیرت اگر از خوردن غم‌های بی‌حاصل دهان بندی حزین لاهیجی