صیّاد من مگر خود آید به آشیانم صد بار آزمودم کوتاهی پر خویش حزین لاهیجی

با عفو، گناهی بتر از ترک گنه نیست چون دوست کریم است، مرا فعل خطا بس حزین لاهیجی

آنگه ارباب نظر، دیده‌ورت می‌دانند که به عبرت‌نگری هر چه تو را آید پیش حزین لاهیجی

آزاده‌‌بار منت احسان نمی‌کشد می‌دزدم از نسیم صبا شاخسار خویش حزین لاهیجی

بی‌نشانی همه شأن است به عنقا مفروش کنج عزلت چو دهد دست، به دنیا مفروش حزین لاهیجی

میار همچو سپر، چین به ابروی مردی به زیر تیغ بلا همچو زخم خندان باش حزین لاهیجی

سری به جیب تفکر چو غنچه، گاه بکش به دست غم نفسی زینت گریبان باش حزین لاهیجی

دیده‌ای مست، تو را از پی عبرت دادند شوخ چشمانه به دنبال تماشا مفروش حزین لاهیجی

دایره آسمان، زاویه خاکدان تنگ‌تر از نقطه‌ای‌ست در بر پهنای عشق حزین لاهیجی

مفتون نتوان بود به نیرنگ بهاران ای شاخ گل، آماده پرواز خزان باش حزین لاهیجی