در حضرت شاهان، دل گمراه نگه‌دار پاس ادب خاطر آگاه نگه‌دار حزین لاهیجی

به خون خویش ز بس تشنه کرده عشق مرا به تیغ اگر کشدم خون من فرو نچکد حزین لاهیجی

خاری که در گریبان باشد توان برآورد خاری که در دل افتد آزار می‌نماید حزین لاهیجی

معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی عالمی را می‌توان آتش زدن از یک شرار حزین لاهیجی

هر عقده‌ای به عهده تدبیر ناخنی‌ست خاری برای آبله پا نگاه‌ دار حزین لاهیجی

کام طمع ز لذت دنیا نگاه‌دار امروز، پاس دولت فردا نگاه‌دار حزین لاهیجی

گردون سر کارزار دارد تا کار نگشته زار برخیز حزین لاهیجی

به چین جبهه(پیشانی) نیرزد چو گل دو روز حیات شکفته با همه بنشین و مهربان برخیز حزین لاهیجی

گداخت زهر فراق تو جان شیرینم ز تلخ‌کامی شب‌های انتظار مپرس حزین لاهیجی

با آنکه می‌مکم جگر از تشنگی چو شمع ابر بهارم از مژه اشکبار خویش حزین لاهیجی