ز خودبینی، ابلیس مردود شد کف خاک افتاده مسجود شد حزین لاهیجی

فزونی چو خواهی کم خویش گیر ره این است، اگر سالکی پیش گیر حزین لاهیجی

مجاهد اگر نفس امّاره کُشت کلید در فتح دارد به مشت حزین لاهیجی

به پیش دم ناصحان خاک باش پذیرای حق از دل پاک باش حزین لاهیجی

برد گوی مهر، آن فروزنده‌بخت که با دوست نرم است و با خصم سخت حزین لاهیجی

به روشن‌روانی برآور دمی که یک مرد دانا به از عالمی حزین لاهیجی

رود مرد و ماند به جا نام نیک خُنک آن‌که جوید سرانجام نیک حزین لاهیجی

قوی ‌دار دل را و همت بلند به همّت توان گشت فیروزمند حزین لاهیجی

مغز حرف، اینکه غیر او عدم است با وجودش بگو دگر چه کم است؟ حزین لاهیجی

ضیاع و مال و زر و سیم و گنج اگر چه نکوست چه سودشان نه به عقبی بری به هیچ مدار ابونصر فتح الله خان شیبانی