از خطای دگران، چشم بپوشد درویش شکر آن را، که خطا پوش خدایی دارد استاد شهریار

به جای پای علی(ع)، پا نهادن آسان نیست نه هر محبِ ولی، مالک اشتری داند! استاد شهریار

پاسخ هر نیش را، بانوش دادن مشکل است هر که انسان خواست شد، تکلیف بس دشوار، داشت! استاد شهریار

راز مزید نعمت، در شکر می توان یافت زنهار، لب میالا، با شِکوه و شکایت استاد شهریار

جلب «رضای» ایزد، توفیق اولیا بود هم با «قضای» ایزد، توفیق ما، رضایت! استاد شهریار

شب، چه بی چشم و چراغیم، اگر نتوانیم! که نصیب از فلک و این همه آیات، بریم استاد شهریار

گه به اوجم برد، آویز زمان، گه به حضیض! روزگار است و از این سان، نوسانی دارد! استاد شهریار

هم شکر بی نهایت، شایان نعمت توست ای منعمی که بردی، نعمت به بی نهایت استاد شهریار

امتحان صبر چون شایسته‌داری، در بلا نوبت شکر آید و تحسین و احسان، غم مخور! استاد شهریار

جان و جانان را به هم انس است و تا بود، از ازل! جان به جانان عاشق و جانان به جان، مشتاق بود استاد شهریار