به انسان چو پيوسته سختى رسد ز جور فلك تيره‏بختى رسد شود جوهر مردى او...

به انسان چو پيوسته سختى رسد ز جور فلك تيره‏بختى رسد شود جوهر مردى او پديد نلرزد بهر باد چون شاخ بيد

چو روزى رسد موسم امتحان به علم و به عقل و به زور و توان‏ شود مايه هر...

چو روزى رسد موسم امتحان به علم و به عقل و به زور و توان‏ شود مايه هر كسى آشكار گرامى شود، يا شود خوار و زار

خوش آن كس كه سوى هدايت شتافت چه نو باب ارشاد را باز يافت‏ كه باب هدايت...

خوش آن كس كه سوى هدايت شتافت چه نو باب ارشاد را باز يافت‏ كه باب هدايت شود بسته زود چو پيك اجل مرد را در ربود

شوى نادم از پيروىّ غضب منغص شود بر تو عيش و طرب‏ پى خشم البتّه عصيان...

شوى نادم از پيروىّ غضب منغص شود بر تو عيش و طرب‏ پى خشم البتّه عصيان بود فرو خوردن آن نه آسان بود

چو باشد كسى طالب آخرت به مقصود خود او رسد عاقبت‏ ز دنيا برد بهره خويش...

چو باشد كسى طالب آخرت به مقصود خود او رسد عاقبت‏ ز دنيا برد بهره خويش نيز به ميزان تقدير، آن با تميز

گهر را بود زيب و فرّ از ادب چه نازى تو تنها به اصل و نسب‏ مكن تكيه بر...

گهر را بود زيب و فرّ از ادب چه نازى تو تنها به اصل و نسب‏ مكن تكيه بر فضل آباء خويش‏ ندارى اگر بهره از سعى بيش‏

كشد بر درازا تو را گر سجود قنوتت اگر بيش از اندازه بود كند ز آتش دوزخت...

كشد بر درازا تو را گر سجود قنوتت اگر بيش از اندازه بود كند ز آتش دوزخت آن رها تو را باشد ايمان و دين رهنما

شود گر كس از بند شهوت رها به لذّات دنيا زند پشت پا رسد عاقبت بر نعيم...

شود گر كس از بند شهوت رها به لذّات دنيا زند پشت پا رسد عاقبت بر نعيم بهشت‏ خوش آن كس كه دنيا به دنيا بهشت‏

رود گر كسى در پى كار نيك رسد او به توفيق كردار نيك‏ چو بر خشم خود چيره...

رود گر كسى در پى كار نيك رسد او به توفيق كردار نيك‏ چو بر خشم خود چيره گرديد مرد به شيطان ظفر يابد اندر نبرد

ستم بر ضعيفان نباشد روا بلرزد ز بيداد عرش خدا كه از هر ستم...

ستم بر ضعيفان نباشد روا بلرزد ز بيداد عرش خدا كه از هر ستم باشد آن زشت‏تر سرانجام ظالم در افتد به سر