خردمند را ثروت از دانش است ورا مال از بهر آسايش است‏ قناعت مر او را...

خردمند را ثروت از دانش است ورا مال از بهر آسايش است‏ قناعت مر او را گرامى كند نه كارى، به جز نيكنامى كند

چو پيوسته حقّ را ملازم شوى به پيكار نا حقّ مقاوم شوى تویى نيك بخت و...

چو پيوسته حقّ را ملازم شوى به پيكار نا حقّ مقاوم شوى تویى نيك بخت و تویى كامكار خدايت كند يارى اى حقّ شعار

بيا تا توانى حيا پيشه كن ز گستاخ بودن تو انديشه كن‏ نشان بزرگى بود شرم...

بيا تا توانى حيا پيشه كن ز گستاخ بودن تو انديشه كن‏ نشان بزرگى بود شرم تو فزايد بقدر تو آزرم تو

مشو غافل از ياد پروردگار خوش آن كس كه او را بود ذكر، كار تو را روشنىّ...

مشو غافل از ياد پروردگار خوش آن كس كه او را بود ذكر، كار تو را روشنىّ دل از آن بود بهين جوشن از شرّ شيطان بود

خردمند را گر بود دين درست مر او را بود كيش و آئين درست بود بهترين يار،...

خردمند را گر بود دين درست مر او را بود كيش و آئين درست بود بهترين يار، شو همدمش‏ غنيمت شمار، اى برادر دمش‏

بود بهترين زيب و زيور، وقار به سنگ است سنگينى آن، قرار به هنگام سختىّ...

بود بهترين زيب و زيور، وقار به سنگ است سنگينى آن، قرار به هنگام سختىّ و اندر غنا منه پاى بيرون ز مرز رضا

چو دانش بياموزى آور بكار نباشد درخت تو بى برگ و بار از آن پس بياموز...

چو دانش بياموزى آور بكار نباشد درخت تو بى برگ و بار از آن پس بياموز مجهول را فراگير معقول و منقول را

چو عاصى به جرم خود اقرار كرد چون فرمان برى، فخر بسيار كرد بود بهتر عاصى...

چو عاصى به جرم خود اقرار كرد چون فرمان برى، فخر بسيار كرد بود بهتر عاصى از آن بيگناه‏ كه از خود پسندى در افتد به چاه‏

به هر كار بايد تو را عدل و داد چه در دشمنىّ و چه اندر وداد به هر كار...

به هر كار بايد تو را عدل و داد چه در دشمنىّ و چه اندر وداد به هر كار رفتن به راه وسط كه خير الامور است از اين نمط

كند گر فراموش كس مرگ را نبيند گر افتادن برگ را نبيند اگر مردن اين و آن عجيب...

كند گر فراموش كس مرگ را نبيند گر افتادن برگ را نبيند اگر مردن اين و آن عجيب است شخصى چنين سر گران‏