تو را كور باشد اگر چشم سر نبينى اگر هيچ جا را دگر از آن به كه بينش نباشد...

تو را كور باشد اگر چشم سر نبينى اگر هيچ جا را دگر از آن به كه بينش نباشد تو را بهر كار پویى تو راه خطا

چو كس كار امروز خود را درست رساند به انجام چالاك و چست به جبران ديروز...

چو كس كار امروز خود را درست رساند به انجام چالاك و چست به جبران ديروز كوشد هم او بود رستگار آن پسنديده خو

چو خالى بود دل ز نور خرد تنومندى تن چه سودى دهد بزرگى به...

چو خالى بود دل ز نور خرد تنومندى تن چه سودى دهد بزرگى به عقل است و تدبير و راى‏ به طاعت به درگاه يكتا خداى‏

چو باشد كسى بنده حرص و آز مر او را بود آرزوها دراز از اين بند هرگز نگردد...

چو باشد كسى بنده حرص و آز مر او را بود آرزوها دراز از اين بند هرگز نگردد رها چنو نيست درمانده و بينوا

هر آن كس بود بنده شهوتش نباشد چو بر نفس خود رحمتش بتر باشد از بنده زر...

هر آن كس بود بنده شهوتش نباشد چو بر نفس خود رحمتش بتر باشد از بنده زر خريد به خوارىّ و خفّت چنو كس نديد

به نادانى خود چو شادى كنى نه از عقل و دانش تو يادى كنى كنى غايت جهل...

به نادانى خود چو شادى كنى نه از عقل و دانش تو يادى كنى كنى غايت جهل خود آشكار نباشد چرا شرمت از اين شعار

چو كس ناهى زشت و منكر بود به معروف او خلق دعوت كند گر او نيز بر پاى...

چو كس ناهى زشت و منكر بود به معروف او خلق دعوت كند گر او نيز بر پاى دارد حدود هم او كرده بر قله دين صعود

هر آن كس به عادت بود پاى بند نه هرگز رسد بر مقام بلند تو كاندر پى راحتىّ...

هر آن كس به عادت بود پاى بند نه هرگز رسد بر مقام بلند تو كاندر پى راحتىّ تنى كجا تكيه بر جاى مردان زنى‏

بود چشم پوشيدن از ناروا دگر، اجتناب از حرام خدا ز طاعات ديگر پسنديده‏تر ز...

بود چشم پوشيدن از ناروا دگر، اجتناب از حرام خدا ز طاعات ديگر پسنديده‏تر ز هر شيوه نيك بگزيده‏تر

چو كس چشم پوشد ز فعل حرام بر او پارسایى است بى‏شك تمام‏ بود زيركى ديده...

چو كس چشم پوشد ز فعل حرام بر او پارسایى است بى‏شك تمام‏ بود زيركى ديده بستن ز بد ز عقل است، پيوسته رستن ز بد