مشو غافل از شكر در هيچ حال چو سختى رسد بر تو هرگز منال‏ كه مؤمن به سختىّ...

مشو غافل از شكر در هيچ حال چو سختى رسد بر تو هرگز منال‏ كه مؤمن به سختىّ و غم شاكر است‏ خدا را مر او بنده چاكر است‏

بيا خامشى پيشه خويش كن ز بيهوده گفتن حذر بيش كن‏ سلامت به خاموشى اندر...

بيا خامشى پيشه خويش كن ز بيهوده گفتن حذر بيش كن‏ سلامت به خاموشى اندر بود ملامتگرت نيز كمتر بود

عجب دارم از آدم خود پسند چو ديروز بود او يكى قطره گند به فردا شود جيفه‏اى...

عجب دارم از آدم خود پسند چو ديروز بود او يكى قطره گند به فردا شود جيفه‏اى گند نيز بود قدر انسان به عقل و تميز

عجب ز آن كه نشناسد او خويش را نداند تفاوت، كم و بيش را چسان او شناسد...

عجب ز آن كه نشناسد او خويش را نداند تفاوت، كم و بيش را چسان او شناسد خداى جهان‏ ز روى يقين، نى به حدس و گمان‏

چو مالك نباشد كسى بر اجل چرا كاهلى ورزد اندر عمل‏ چرا باشدش آرزوها دراز چرا...

چو مالك نباشد كسى بر اجل چرا كاهلى ورزد اندر عمل‏ چرا باشدش آرزوها دراز چرا او رود در پى حرص و آز

چو باشى تو آگه ز اصل جزا چو دانى به هر فعل باشد سزا عجب دارم از آن...

چو باشى تو آگه ز اصل جزا چو دانى به هر فعل باشد سزا عجب دارم از آن كه در كار خويش نگيرى ره خير و خوبى به پيش‏

عجب دارم از آن كه عيب كسان به زشتى كند جارى او بر زبان‏ ولى نقص او بيش...

عجب دارم از آن كه عيب كسان به زشتى كند جارى او بر زبان‏ ولى نقص او بيش از هر كس است‏ نداند ورا عيبجوئى بس است‏

شناسد چو كس داروى درد خويش نجويد مر آن را ولى هر چه بيش و گر يابد آن...

شناسد چو كس داروى درد خويش نجويد مر آن را ولى هر چه بيش و گر يابد آن را نبندد به كار عجب باشد از آن سيه روزگار

عجب دارم از آن كه در هر دمى رسد نقص بر جان و عمرش همى‏ ولى نيست در فكر...

عجب دارم از آن كه در هر دمى رسد نقص بر جان و عمرش همى‏ ولى نيست در فكر فرداى خويش‏ كه تا هست خيرى فرستد به پيش‏

عجب زان، كه بر قدرت كردگار به شكّ اندر است آن فراموشكار ولى بيند آثار...

عجب زان، كه بر قدرت كردگار به شكّ اندر است آن فراموشكار ولى بيند آثار خلقت عيان‏ بهر گوشه از گوشه‏هاى جهان‏