خوش آن كس كه نفريبدش آرزو نريزد به پيش كسان آبرو كند بهر آبادى آخرت تبه،...

خوش آن كس كه نفريبدش آرزو نريزد به پيش كسان آبرو كند بهر آبادى آخرت تبه، كار دنياى دون عاقبت‏

خوش آن كس كه مى‏ترسد او از خدا بود در امان زان پس از ما سوى‏ خوش آن...

خوش آن كس كه مى‏ترسد او از خدا بود در امان زان پس از ما سوى‏ خوش آن كس كه واجب بجا آورد نظر او به سوى خدا آورد

تو را گر بود احمقى، همنشين به جاهل چو باشى انيس و قرين توئى دائم اندر...

تو را گر بود احمقى، همنشين به جاهل چو باشى انيس و قرين توئى دائم اندر لب پرتگاه‏ به رنج اندرى گر كند اشتباه‏

تو را بهترين دوست باشد خرد خردمند كى در ره كج رود بود دشمنت جهل و نادانيت‏ بزرگى...

تو را بهترين دوست باشد خرد خردمند كى در ره كج رود بود دشمنت جهل و نادانيت‏ بزرگى اگر، او كند دانيت‏

ز خاموشى اى مرد نيكو شعار شود گر پسنديده پايان كار به غايت بود بهتر...

ز خاموشى اى مرد نيكو شعار شود گر پسنديده پايان كار به غايت بود بهتر از آن كلام كه باشد نكوهيده نزد انام‏

فكندى چو بين دو كس آشتى به دلها چو تخم صفا كاشتى بود به ز يك سال صوم...

فكندى چو بين دو كس آشتى به دلها چو تخم صفا كاشتى بود به ز يك سال صوم و نماز به درگاه بخشنده بى‏نياز

بود صحبت احمق آزار جان بپرهيز تا مى‏توانى از آن‏ چو با يار دانا كنى...

بود صحبت احمق آزار جان بپرهيز تا مى‏توانى از آن‏ چو با يار دانا كنى همدمى شود زنده روحت از او هر دمى‏

چو اندر بلا صبر باشد تو را سبك گردد اندوهت اى مبتلا دو چندان شود اجرت...

چو اندر بلا صبر باشد تو را سبك گردد اندوهت اى مبتلا دو چندان شود اجرت اى سوگوار ز خشنودى ذات پروردگار

چو كس خود به چشم بزرگى بديد بر او از تكبّر بسى بد رسيد چو خود برتر او...

چو كس خود به چشم بزرگى بديد بر او از تكبّر بسى بد رسيد چو خود برتر او داند از ديگران تو او را بتر از همه خلق دان

گرت دوستى عيب پنهان كند به ارضاى نفس، ار تو شادان كند بتر نيست اندر...

گرت دوستى عيب پنهان كند به ارضاى نفس، ار تو شادان كند بتر نيست اندر رفاقت از او رفيقش مخوان باشد او چون عدو