نبخشى تو گر لغزش ديگران نپوشى اگر عيب و نقص كسان نباشد بتر...

نبخشى تو گر لغزش ديگران نپوشى اگر عيب و نقص كسان نباشد بتر از تو كس اى شرير تو در دست نفس پليدى اسير

نباشد بتر از غضب هيچ كار ز تقدير و فرمان پروردگار نه از خود پسندى است...

نباشد بتر از غضب هيچ كار ز تقدير و فرمان پروردگار نه از خود پسندى است كارى بتر كه مغرور آخر در افتد بسر

ستايش نكوهش بود اى بصير چو جارى شود بر زبان شرير بود بدترين فقرها آرزو چو...

ستايش نكوهش بود اى بصير چو جارى شود بر زبان شرير بود بدترين فقرها آرزو چو هرگز نخواهى رسيدن به او

به ايمان چو گردد قرين شكّ و ريب از آن نيست بدتر به نقص و به عيب‏ بود...

به ايمان چو گردد قرين شكّ و ريب از آن نيست بدتر به نقص و به عيب‏ بود بدترين خويها ظلم و جور به هر جا، به هر كس، به هر طرز و طور

به نيكى دهى گر بدى را جزا توئى بهترين بندگان خدا به پاداش نيكى چو كردى...

به نيكى دهى گر بدى را جزا توئى بهترين بندگان خدا به پاداش نيكى چو كردى بدى نباشى تو انسان چو ديو و ددى‏

بزرگى مؤمن به ايمان بود ز ايمان نجات هر انسان بود هم از طاعت او بود...

بزرگى مؤمن به ايمان بود ز ايمان نجات هر انسان بود هم از طاعت او بود عزّتش‏ نباشد از اين بيشتر لذّتش‏

شود دانش و علم زشت، از گزاف تو گر اهل فضلى مزن هيچ لاف‏ سخاوت ز اسراف...

شود دانش و علم زشت، از گزاف تو گر اهل فضلى مزن هيچ لاف‏ سخاوت ز اسراف گردد تبه‏ ندانى كه اسراف باشد گنه‏

چو كس وقت و فرصت غنيمت شمرد سوى آخرت زاد و توشى ببرد نمى‏باشد او غير...

چو كس وقت و فرصت غنيمت شمرد سوى آخرت زاد و توشى ببرد نمى‏باشد او غير پرهيزگار به نزد خدا كى بود شرمسار

دو رویى بود بدترين خلق و خوى به زشتى، دروغ است هم سنگ اوى‏ نفاق از دروغ...

دو رویى بود بدترين خلق و خوى به زشتى، دروغ است هم سنگ اوى‏ نفاق از دروغ است و نا راستى‏ چو ناراستى، قدر خود كاستى‏

مبادا نباشى تو پوزش پذير كه پوزش پذير است ربّ قدير به پوزش...

مبادا نباشى تو پوزش پذير كه پوزش پذير است ربّ قدير به پوزش چو كس از گنه نگذرد هم او بدترين خلايق بود