چو شهوت شود آدمى را فزون رود از ره عقل و دانش برون‏ نماند ز مردانگى...

چو شهوت شود آدمى را فزون رود از ره عقل و دانش برون‏ نماند ز مردانگى غير نام‏ از اندازه بيرون مرو و السّلام‏

شود سينه صافى ز ياد خدا ز تسبيح و ذكر زياد خدا هم آرامش جان و دل زان...

شود سينه صافى ز ياد خدا ز تسبيح و ذكر زياد خدا هم آرامش جان و دل زان بود نه غافل از آن غير نادان بود

نكوكار را نيست جز فكر ربّ نه مؤمن بود فارغ از ذكر ربّ‏ شود جمله درد...

نكوكار را نيست جز فكر ربّ نه مؤمن بود فارغ از ذكر ربّ‏ شود جمله درد مردم دوا چو باشند دايم به ياد خدا

تو را كور باشد اگر چشم سر نبينى تو اطراف خود را دگر بود بهتر از كورى...

تو را كور باشد اگر چشم سر نبينى تو اطراف خود را دگر بود بهتر از كورى چشم دل‏ نباشى ز نادانى خود خجل‏

نشان خردمند باشد سه چيز نداند كس آن را جز اهل تميز به اجمال پرداختن در...

نشان خردمند باشد سه چيز نداند كس آن را جز اهل تميز به اجمال پرداختن در كلام‏ نمودن به احسان و صبر اهتمام‏

تو را گر شود كور چشمان سر رود روشنائى و نور بصر بود بهتر از آن كه...

تو را گر شود كور چشمان سر رود روشنائى و نور بصر بود بهتر از آن كه باشد نظر تو را بر حرام و به اسباب شرّ

تو را باز دارد ز مقصد شتاب نگردد شتابنده‏اى كامياب‏ نباشد...

تو را باز دارد ز مقصد شتاب نگردد شتابنده‏اى كامياب‏ نباشد پسنديده فرجام او بلغزد بهر ره بسى گام او

نكویى، بود پايه و اصل دين اگر اهل دينى، نكویى گزين‏ به اسلام جز راستى...

نكویى، بود پايه و اصل دين اگر اهل دينى، نكویى گزين‏ به اسلام جز راستى پايه نيست‏ تو را همچنو هيچ سرمايه نيست‏

سياست به رفق و مدارا بود به عقل و به تدبير و يارا بود بود پايه عقل مهر...

سياست به رفق و مدارا بود به عقل و به تدبير و يارا بود بود پايه عقل مهر و وداد به مردم، ز هر دسته و هر نژاد

ملازم به حقّ بودن اى هوشيار ز حقّدار كردن اطاعت شعار بود اصل حكمت ز روى...

ملازم به حقّ بودن اى هوشيار ز حقّدار كردن اطاعت شعار بود اصل حكمت ز روى يقين‏ تو خود را در آئينه حق ببين‏