چو باشد كسى غافل از عيب خويش بهر كس تواند، زند طعن و نيش‏ پى عيبجویى...

چو باشد كسى غافل از عيب خويش بهر كس تواند، زند طعن و نيش‏ پى عيبجویى مردم بود از او نيست بدتر، چو كژدم بود

به كس حالت زار خود را مگو مكن هيچ از رنج و غم گفتگو چو گويى به خوارى...

به كس حالت زار خود را مگو مكن هيچ از رنج و غم گفتگو چو گويى به خوارى رضا داده‏اى‏ بدو آبرو، بى بها داده‏اى‏

چو دورى كند بنده‏اى از گناه ز هر عبرتى ياد او انتباه بيامرزد او را خداى...

چو دورى كند بنده‏اى از گناه ز هر عبرتى ياد او انتباه بيامرزد او را خداى كريم‏ شود هاديش در ره مستقيم‏

بر آن بنده رحمت ز سوى خدا كه فرصت ز دستش نگردد رها نباشد...

بر آن بنده رحمت ز سوى خدا كه فرصت ز دستش نگردد رها نباشد ورا آرزوى دراز كند از اجل با عمل پيشباز

چو باشد كسى آگه از قدر خويش نه بگذارد از مرز خود پاى پيش ببارد بر او...

چو باشد كسى آگه از قدر خويش نه بگذارد از مرز خود پاى پيش ببارد بر او رحمت كردگار هراسان نگردد به پايان كار

چو با دشمنان نرمى آرى به كار گرت بخشش وجود باشد شعار همه دشمنان دوستانت...

چو با دشمنان نرمى آرى به كار گرت بخشش وجود باشد شعار همه دشمنان دوستانت شوند همه چاكر آستانت شوند

به هنگام شادىّ و سور و سرور به وقت غم و رنج، اى با شعور شود وزن عقل و...

به هنگام شادىّ و سور و سرور به وقت غم و رنج، اى با شعور شود وزن عقل و خرد آشكار كند آزمايش تو را روزگار

بود زيور علم صبر و شكيب شكيبا نباشد به غربت غريب‏ دهد پارسایى به حكمت...

بود زيور علم صبر و شكيب شكيبا نباشد به غربت غريب‏ دهد پارسایى به حكمت جمال‏ فضيلت به تقوى بود نى به مال‏

خرد زينت و زيور دين بود خرد شيوه مرد حق بين بود به اسلام، نيكى است زينت...

خرد زينت و زيور دين بود خرد شيوه مرد حق بين بود به اسلام، نيكى است زينت فزاى‏ اگر مسلمى سوى احسان گراى‏

بود زيور دين به صبر و رضا به تسليم در پيشگاه خدا ورع زينت...

بود زيور دين به صبر و رضا به تسليم در پيشگاه خدا ورع زينت و زيب ايمان بود هم او سنگر دفع شيطان بود