تو را حسن اخلاق و خوى حميد بود اصل ايمان و دين اى سعيد دگر پايه و اصل...

تو را حسن اخلاق و خوى حميد بود اصل ايمان و دين اى سعيد دگر پايه و اصل آن راستى است‏ برى بودن از كژىّ و كاستى است‏

ز ميراث دانش نكوتر مجوى ز مال و ز ثروت مكن گفتگوى‏ ادب چون رسد از پدر...

ز ميراث دانش نكوتر مجوى ز مال و ز ثروت مكن گفتگوى‏ ادب چون رسد از پدر بر پسر چه حاجت به سرمايه‏هاى دگر

ز كارى چو حاصل شود بهره زود سرانجامش ار نيك و محمود بود نباشد از آن خوبتر...

ز كارى چو حاصل شود بهره زود سرانجامش ار نيك و محمود بود نباشد از آن خوبتر هيچ كار درختى است كان آورد زود بار

گرت دانشى بر ره راست برد بهين دانش آن را ببايد شمرد و گر شد معاد تو از...

گرت دانشى بر ره راست برد بهين دانش آن را ببايد شمرد و گر شد معاد تو از آن خراب سرابست اى بي خبر نيست آب‏

بود بهترين دانش آن دانشى كه آن را عمل بخشد آرايشى‏ چو كارى بود بهر اصلاح...

بود بهترين دانش آن دانشى كه آن را عمل بخشد آرايشى‏ چو كارى بود بهر اصلاح دين از آن نيست بهتر ز روى يقين‏

ز نيكىّ خود چون نخواهى جزا بود بهترين لطف و جود و سخا تو...

ز نيكىّ خود چون نخواهى جزا بود بهترين لطف و جود و سخا تو را نيست چون جز نكویى غرض دهد كردگارت نكوتر عوض‏

حكيمى به سويت چو رو آورد بياموز هر حكمت او آورد چو دانش تو را باشد اندر...

حكيمى به سويت چو رو آورد بياموز هر حكمت او آورد چو دانش تو را باشد اندر نظر بگوينده منگر، سخن را نگر

بود علم و دانش ز روى يقين چو گم گشته اهل ايمان و دين‏ تو گم...

بود علم و دانش ز روى يقين چو گم گشته اهل ايمان و دين‏ تو گم گشته را چون كنى جستجو سرانجام خواهى رسيدن بدو

شناسند عقل تو از عقل دوست چنانت شمارند مردم كه او است‏ زبانت بود مخبر...

شناسند عقل تو از عقل دوست چنانت شمارند مردم كه او است‏ زبانت بود مخبر دانشت‏ از آن است زشتىّ و آرايشت‏

به عسرت چو كس بردبارى نمود هم او اهل ايثار و انفاق بود بود...

به عسرت چو كس بردبارى نمود هم او اهل ايثار و انفاق بود بود بهترين بندگان خدا دهد كردگارش به نيكى جزا