ز پر خوردن افتى برنج و مرض ندانى ز خوردن چه باشد غرض‏ سلامت بپرهيز و...

ز پر خوردن افتى برنج و مرض ندانى ز خوردن چه باشد غرض‏ سلامت بپرهيز و كم خوردن است‏ كه پر خوارى آزار جان و تن است‏

مكن كوتهى در گذشت از خطا كه از آن بتر نيست عيبى تو را شتاب تو اندر ره...

مكن كوتهى در گذشت از خطا كه از آن بتر نيست عيبى تو را شتاب تو اندر ره انتقام بود بدترين جرم اى مرد خام

تو را نعمت از شكر يابد دوام شود بر تو لطف الهى تمام‏ مكن ناسپاسى كه...

تو را نعمت از شكر يابد دوام شود بر تو لطف الهى تمام‏ مكن ناسپاسى كه آرد زوال به ناز و به نعمت، به جاه و به مال‏

بهر كار افراط زشت است و بد مگر در ره خير و نيكى بود به طاعت گر اسراف...

بهر كار افراط زشت است و بد مگر در ره خير و نيكى بود به طاعت گر اسراف ورزى چه باك‏ دلت گردد از ياد حقّ تابناك‏

بود راحت نيكبختان، اجل چه بهتر ز مردن به حسن عمل‏ به دنيا بود، راحت...

بود راحت نيكبختان، اجل چه بهتر ز مردن به حسن عمل‏ به دنيا بود، راحت اشقيا به رنج و عذابند در آن سرا

پشيمانى آرد، شتاب، اى عجول نگردى ز آهسته كارى ملول‏ سلامت به آهسته كارى...

پشيمانى آرد، شتاب، اى عجول نگردى ز آهسته كارى ملول‏ سلامت به آهسته كارى بود چه چيزى به از بردبارى بود

تو را گردش روزگار عبرت است نظر كن، نه ديگر كه حيرت است‏ شود گوهر ذات...

تو را گردش روزگار عبرت است نظر كن، نه ديگر كه حيرت است‏ شود گوهر ذات مردان عيان ز گرديدن گيتى اندر زمان‏

فراوان رسد بر تو رنج و بلا به قهر ار تو باشى ز خويشان جدا مصون گرددت...

فراوان رسد بر تو رنج و بلا به قهر ار تو باشى ز خويشان جدا مصون گرددت نعمت از هر گزند چو باشى به خويشىّ خود پاى بند

كنندت چو اندر بلا امتحان شود ارزش صبر آن گه عيان‏ چنو كيميایى مجو هيچ...

كنندت چو اندر بلا امتحان شود ارزش صبر آن گه عيان‏ چنو كيميایى مجو هيچ جاى‏ بهر مشكلت باشد آن رهگشاى‏

بود فكر و انديشه، آئينه‏ات دل روشن ار هست در سينه‏ات‏ تو بينى در آن...

بود فكر و انديشه، آئينه‏ات دل روشن ار هست در سينه‏ات‏ تو بينى در آن زشتى و حسن كار كند نفس آلوده، آئينه تار