مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 62

الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جُز بطاعت نباشد پس آنرا بیع خوانند لطف و عطا کو ؟ اگر در بها مُزد خواهی ندارم...

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 63

الهی یک دل پُر درد دارم و یک جان پُر زجر، خداوندا این بیجاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن در ماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کُجایی،...

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 64

الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس را سرو سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 65

الهی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 66

الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که ببهشت رهنون کند.

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 67

الهی نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 68

الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 69

الهی دیدهٔ ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 51

الهی همگان در فراق می سوزند و دوستدار در دیدار، چون دوست دیده ور گشت دوستدار را شکیبایی چه کار ؟

مناجات نامه | خواجه عبدالله انصاری: شماره 52

الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم، مرا دیده یی ده که از هر نظری بهشتی سازم.