در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود حافظ

در دل هوسی هست دریغا نفسی نیست ما را نفسی نیست که در دل هوسی نیست حسین شاه زیدی

در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من که دل ز مهرت بر کنم تا فرصتی دارم رفیعی کاشانی

در آن ساعت که خواهن این و آن مُرد نخواهند از جهان بیش از کفن برد سعدی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم سعدی

در این بازار گر سودیست با درویش خرسندست خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی حافظ

در این بهار تازه که گل ها شکفته اند لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت مفتون امینی

در این دنیا کسی بی غم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد خاقانی

در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟ به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یا نه؟ وحشی بافقی

در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت چانچه باقی بود آن هم در پشیمانی گذشت غزنوی