در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب می میرد مرضیه اکبرپور

دارد تمام عشق من از دست می رود انگیزه های زیستن از دست می رود میثم امانی

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت میثم امانی

دادیم ز کف نقد جوانی و دریغا چیزی به جز از حیرت و حسرت نستاندیم رعدی آذرخشی

دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق کرد مارا پایبند و خود شدیم آخر شکار پروین اعتصامی

دانه ای را که دل موری از آن شاد شود خوشی اش روز جزا تاج سلیمان باشد صائب تبریزی

دانه بهتر در زمین نرم بالا می کشد سرفرازی بیشتر چون خاکساری بیشتر صائب تبریزی

دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟ زان روی که کار او گل انداختن است مشفق کاشانی

دایم دل خود ز معصیت شاد کنی چون غم رسدت خدای را یاد کنی حسن دهلوی

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد مولانا