مسیر جاری :
ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا
در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است
از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
یک گام ز سیلاب به خس بیش نمانده است
چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه
از عمر مرا نیم نفس بیش نمانده است
نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز
آوازهای از عشق و هوس بیش نمانده است
یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهان
در کوچهٔ سلامت زنجیر بوده است
نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است
مرا به بلبل تصویر رحم میآید
که در هوای تو بال و پری به هم نزده است
جان میدهد چو شمع برای نسیم صبح
هر کس تمام شب نفس آتشین زده است
از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
تا شیشهام تهی شده، پیمانه پر شده است
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
اگر از وصل تو دلدار نگویم چه کنم
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا